الشيخ عباس القمي
1485
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
امام عليه السّلام در جواب او فرمود : چون فردا شود بياور ايشان را نزد چاه امّ الخير . راوى مىگويد : ما فردا رفتيم به همان جا ديديم ايشان را كه آمدهاند ، پس امام امر فرمود بوريايى كه از برگ خرما ساخته بودند آوردند و زمين را با آن فرش كردند ، پس حضرت نشست و ايشان نشستند ، پس شروع كرد آن زن به سؤال و مسائل بسيارى پرسيد ، و حضرت تمامى آنها را جواب داد ، آن وقت حضرت از او پرسيد چيزهايى كه آن زن جواب آنها را نداشت تا بگويد پس اسلام آورد ، آنگاه ان مرد راهب شروع كرد به سؤال كردن و حضرت جواب مىداد از هر چه او پرسيد ، پس آن راهب گفت كه : من در دين خود محكم بودم و نگذاشتم در روى زمين مردى از نصارى را كه علم او به علم من برسد ، و به تحقيق شنيدم كه مردى در هند مىباشد كه هر وقت بخواهد مىرود بيت المقدّس در يك شبانه روز و بر مىگردد و به منزل خود در زمين هند ، پس پرسيدم كه اين مرد در كدام زمين هند است ؟ گفته شد در سندان است . و پرسيدم از آن كس كه مرا به احوال او خبر ده كه آن مرد از كجا اين قدرت به هم رسانيده ؟ گفت : آموخته آن اسمى را كه آصف وزير سليمان به آن اسم ظفر يافت و به سبب آن آورد آن تختى را كه در شهر سبا بود و حقّ تعالى ذكر فرمود آن را در كتاب شما و براى ما كه صاحبان دينيم در كتابهاى ما . پس حضرت امام موسى عليه السّلام از او پرسيد كه از براى خدا چند اسم است كه برگردانيده نمىشود ، ( به اين معنى كه دعا البتّه مستجاب مىشود ؟ ) راهب گفت : اسمهاى خدا بسيار است و امّا محتوم از آنها كه سائلش رد كرده و نوميد نمىشود هفت است . حضرت فرمود : خبر بده مرا به آنچه از آنها در حفظ دارى . راهب گفت : نه قسم به خدايى كه فرستاد تورات را به موسى و گردانيد عيسى را عبرت عالمين و امتحان بر شكرگزارى صاحبان عقل ، و گردانيد محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بركت و رحمت ، و گردانيد على عليه السّلام را عبرت و بصيرت يعنى سبب گرفتن مردمان و بينايى ايشان در دين ، و گردانيد اوصياء را از نسل محمّد و على عليه السّلام كه نمىدانم آن هفت اسم را و اگر مىدانستم محتاج نمىشدم در طلب آن به كلام تو و نمىآمدم به